شب نامه

شب نامه

ساعت 2 و 13 دقیقه بامداد پنجشنبه 7 شهریور 1392 است . راستشو بخوایین نتونستم با خودم کنار بیام. حتما می پرسید موضوع چیه این وقت شب؟ خوب بگذارید مفصل براتون تعریف کنم…

جریان از اینجا شروع میشه که : چرخش ایام، باز این سالروز خبرنگار رو نصیب ما کرد. ما هم مطابق هر سال این ایام رو به فال نیک گرفتیم. راستشو بخواین پارسال چندان بهمون خوب نبود. یادم نمیره که زلزله آذربایجان بدجوری مارو ناراحت کرد. انتظار داشتم امسال چیزی متفاوت تر از سالهای گذشته رو ببینم بخصوص اینکه آخرای دولت محمود خان احمدی نژاد بود و مسئولان استانی دولت دهم هم عوض نشده بودند.

عصر روز 16 مرداد استانداری آذربایجان شرقی مراسمی به مناسبت روز خبرنگار که 17 مرداده ، برگزار نمود. تو این مراسم که همزمان با آخرین روزهای ماه رمضان بود ، دستاوردی جز حرص خوردن نصیبم نشد!

برخی نور چشمی هایی که هم اصولگرا و هم اصلاح طلب هسنند و کلا مرام خاصی برای خودشون دارند! به ایراد سخنرانی پرداختند! شاید انتظاراتم از این عزیزان زیاد باشه اما حداقل 80 درصد سخنرانی های این عده برای من یکی اصلا خوش نیومد!

چه دستمال ها که کشیدند و چه پاچه هایی که خواریدنش! واقعا چندنش آورترین لحظات عمرمو می دیدم. از همه چیز و همه جور مسائل بحث شد الا مباحث کلان خبرنگار و جامعه مطبوعاتی .

آخرای این مراسم هم اتفاقات شگفت انگیز تری رخ داد . عزیزی که ادعای نیم قرن روزنامه نگاری رو به دوش می کشه طی حرکتی نمادین با اهدا تابلو فرشی از استاندار آذربایجان شرقی تقدیر کرد! احتمالا آقای استاندار هم در این سال ها خبرنگار بودند و ما خبر نداشتیم. اما واقعیت جامعه ، خوب معلومه که دو دوتا چهارتاست.

از قدیم هم که گفتن : هیچ گربه ای به خاطر رضای خدا موش نمیگیره! مراسم تودیع و معارفه استاندار هم که نبود! پس واقعا جریان چیه که تو روز خبرنگار به میزبانی که خبرنگار ها رو میخواد تقدیر کنه بهش تابلو فرش میدن؟ اون مراسم تموم شد و رفت ولی برا من یکی تموم نشد . نتونستم تو خودم اون روز رو هضم کنم. حتما آیکیوی من مشکل داره و شایدم فلسفه معامله تو کشور اسلامی خودمون رو نمی دونم.

سکانس بعدی از اینجا آغاز میشه که دیروز یعنی حدود 6 سال پیش که میشه روز چهارشنبه 6 شهریور 1392 در مراسمی که تحت عنوان نشست هم اندیشی به همراه تقدیر و تشکر از خبرنگاران فعال استان به همت و میزبانی رضا رحمانی نماینده مردم تبریز ، اسکو و آذرشهر در مجلس شورای اسلامی برگزار شد ؛ دوست عزیزی که صحبتش رو کمی قبل می کردیم دست به حرکت دیگه ای زد و از رضا رحمانی هم با اهدای هدیه ای تشکر و قدردانی نمود!

والا هرچقدر میخوام مثبت فکر کنم و با نیت خوش به این مسئله نگاه کنم جور در نمیاد. بماند که مراسم مذکور مراسم تقدیر از خبرنگاران بود و قرار نبود ما از میزبان تشکر کنیم اما واقعیت ها بر من یکی چون پوشیده است نمی تونم قضاوت کنم .

مدیر روزنامه ای که عنوان ” آزادی ” رو یدک میکشه باید بدیهی ترین تفسیر آزادی رو از امام معصوم ما که فرموده : « اگر دین ندارید لاعقل آزاده باشید » درس بگیره نه اینکه تو جایگاه و موقعیتی که قرار داره سود استفاده کنه. البته بحث بنده تعیین و تکلیف برای اون فرد مذکور نیست . اما وقتی دیده میشه اپوزیسیون ترین ، منتقدترین و … روزنامه های ملی کشور (که حتی عنوان آزادی رو هم ندارند) سعی می کنن پاسدار آزادی قلمی باشند که خداوند به اون سوگند یاد کرده ؛ چرا باید آزادی تو تبریز اینطور تفسیر بشه؟

بخاطر آزادی این روزنامه چند بار هزینه داده ؟ چند بار بر وفق مراد مردم و خلاف بعضی جریانات مقاله نوشته؟ چند بار انتقاد سازنده کرده؟ اصلا بود و نبود این روزنامه که عمده مخاطباش رو ادارات تشکیل میدن چه تاثیری بر شهر و جامعه داره؟

با گذر از تیراژ اون روزنامه که خیلی ها مدعی این هستند که تیراژ اون روزنامه زیر 1000 نسخه در روز هست باید این یادداشت رو این طور به پایان ببرم که :

فرض کنیم 200 سال دیگه شده و علاقمندی میخواد ببینه جریانات سیاسی و کلا روزنامه نگاری در دوران 200 پیش (همین دوره ما) چطوری بوده؟

سوال اینکه اون فرد علاقمند چه تصوری از ماخواهد داشت؟

امروز ما اگر به مطبوعات دوره مشروطیت و روزنامه نگاران گذشته تبریز افتخار می کنیم ، آیا آیندگان نیز همین قدر به ما افتخار خواهد کرد؟

چرا ما امروز باید نان را به نرخ روز بخوریم؟ اصلا چرا ما نباید الگو برای دیگران باشیم؟ عالم ها و اساتید و آیت الله هایی چون آیت الله بهجت  60 سال از عمر خود را زحمت کشید و با عزت نفس  و مبارزه با دنیا پرستی و نفس درون ، خود را به جایگاه بزرگی رساندند. به راستی آنان برای مردم، بیشتر رسانه اند یا ما ؟ شاید ما امروز تریبونی برای اشاعه فرهنگی داریم اما به عقیده بنده ، همان آیت الله ها باید برایمان الگوی خوبی باشند اثر بخشی آنان بیشتر و موثر تر از ماست چرا که عمر خود را صرف حرکت در مسیر راست و هدایت و روشنگری و … برای مردم صرف کردند .

در مقابل ماهم برای دریافت سهمیه کاغد 1000 نسخه چاپ زدیم و برای وزارتخانه نوشتیم تیراژمان 9500 تاست! زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم نوشتیم : « آذربایجان بیر کلام … هاشمی والسلام  » پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در اولین شماره نوشتیم : « محمود ما محبوب ما ! »

از بیت المال هم با کمک عزیزان وام هایی با درصد پایین برایمان جور کردند و صاحب ساختمان و چاپخانه و صاحب تشکیلات آنچنانی شدیم اما وقتی سوار ماشین مدل بالای خارجی شدیم  یادمان رفت رسالتمان چه بود؟ برای چه آمدیم و چه کردیم و آخرای عمر چه توشه ای برای آخرتمان جمع کردیم! گنج قارون تمام شدو فرعونیان هم رفتند … اصلا گذشته رو بیخیال … مبارک و قذافی هم که رفتند … ما که برویم از نامان در تاریخ چگونه یاد خواهد شد؟

سیدهادی شاطرموسوی

18 : 3 بامداد پنجشنبه 7 شهریور 1392

توضیح مهم : به دلیل حفظ حرمت و شخصیت و احترام افراد و نیز وجود مسائل حقوقی امکان ذکر اسامی در این یادداشت وجود نداشت . افرادی می توانند مفهوم این مقاله را بهتر درک کنند که شناختی از افرادی همچون آقای کاظم علیزاده نوبری داشته باشند.

کاظم نوبری - عکاس پیشکسوت خبری در تبریز

کاظم نوبری – عکاس پیشکسوت خبری در تبریز

کاظم علیزاده نوبری عکاس پیشکسوت تبریزی است که عمر خود را در راه عکس خبری صرف نمود. به گفته خودش که بیمه ای هم در ان سن ندارد ، هیچ مقام بزرگداشتی برای او تاکنون برگزار نشده است. مقایسه ای بخواهیم از دارایی مدعیان و یدکشان آزادی با کاظم علیزاده نوبری نماییم  به این نتیجه خواهیم رسید که این کجا و آن کجا …

یکی عمرش را با عزت گذراند و نان به نرخ روز نخورد ، آن یکی برای زر اندوزی چه ها که نکرد!

PrintFriendly and PDF

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

رفتن به بالا